سینما و تاتر

  • 22/04/1385:: “کلینت ایستوود” جایزه استنلی کوبریک بریتانیا را دریافت می‌کند 
  • 21/04/1385:: مستندساز ایرانی در لندن بازداشت شد 
  • 19/04/1385:: نمایش “گوشه نشینان آلتونا” شهریورماه در تالار چهارسو به صحنه می‌رود 
  • 13/04/1385:: جشنواره سینمایی زمستانی اروگوئه با حضور ایران آغاز شد 
  • 13/04/1385:: منتقد برجسته برزیلی:با توجه به سیطره سینمای آمریکا در جهان، به سینمای ایران امیدواریم 
  • 13/04/1385:: “شام عروسی” در جدول اکران سینماهای پایتخت جای گرفت 
  • 13/04/1385:: منتقد برجسته برزیلی: سینمای نوین ایران امیدوارکننده است 
  • 12/04/1385:: اولین سینمای سه‌بعدی، به تهران می‌آید 
  • 11/04/1385:: مستند زیر درختان کاج آماده نمایش شد 
  • 11/04/1385:: چند خبر کوتاه از حوزه تئاتر و سینما 
  • 11/04/1385:: فعالیت یک ماهه جشنواره “کارتون و کمدی” در ایتالیا 
  • 11/04/1385:: برای نخستین بار، به نمایش گذاشته شد 
  • 08/04/1385:: ” لاله زار” دلگیر است 
  • 08/04/1385:: تغییر قیمت بلیت ، در سینماهای مجهز شده به سیستم مکانیزه ایجاد می شود 
  • 08/04/1385:: از حاج کاظم آژانس شیشه ای حاتمی کیا ، تا ترانه ی 15 ساله ی رسول صدر عاملی 
  • 04/04/1385:: فیلم “همیشه مظلوم” از شبکه اول سیما پخش می‌شود 
  • 03/04/1385:: “اسپلینگ” برنامه‌ساز تلویزیونی آمریکا درگذشت 
  • 03/04/1385:: بیش از هفت هزار دقیقه فیلم در جشنواره فیلم دینی تحلیل محتوا می‌شود 
  • 03/04/1385:: موزیکال اقتباسی از “ارباب حلقه‌ها” سال آینده درلندن به روی صحنه می‌رود 
  • 03/04/1385:: اجرای نمایش قتل دانش آموزآمریکایی به‌هنگام دفاع ازفلسطینیان متوقف شد 
  • 03/04/1385:: نمایش “از خاک تا افلاک” همچنان در صدراجراهای پرمخاطب تئاترشهرقرار دارد 
  • 01/04/1385:: «نسکافه داغ داغ» و «خانه مخفی کتی» 
  • 01/04/1385:: سینماها منتظر «شام عروسی» می مانند 
  • 01/04/1385:: «چهار شوالیه» در راه 
  • 01/04/1385:: براد پیت با شوهر سابق آنجلیا جولی همبازی میشود 
  • 01/04/1385:: میشل رودریگز درحسرت کولین فررل 
  • 01/04/1385:: هدیه افسانه ای هنرپیشه ” ستارگان چارلی ” به همسرش! 
  • 01/04/1385:: “گریز”، نیکی کریمی درآخرین مراحل صداگذاری و میکس 
  • 01/04/1385:: پهلوان کچل با همراهی گروه درخت سیب 
  • 31/03/1385:: حرکت عجیب پاملا اندرسون برای حمایت از. 
  • 31/03/1385:: نیکول کیدمن خبر ازدواجش را تایید کرد 
  • 14/01/1385:: نوروز در سیما/ مخاطبان راضی و ناراضی 
  • 28/12/1384:: تعویض اجباری بازیگر 
  • 28/12/1384:: کمدی تازه پریادارشان 
  • 15/12/1384:: برندگان نهایی جوایز اسکار مشخص شدند 
  • 07/12/1384:: برخی از آثار تلویزیونی ، کپی برداری از برنامه‌های قبل از انقلاب است 
  • 19/11/1384:: خالق ” شرک” انیمیشن ” دزدان همیشگی ” را می سازد 
  • 15/11/1384:: تجارت کثیف 
  • 09/11/1384:: کارلو داماسکو فیلم مستند زنان سینمای ایران را می‌سازد 
  • 08/11/1384:: سایت های تئاتری ایرانی 
  • 06/11/1384:: جلسه پرسش پاسخ فیلم ” به آهستگی ” 
  • 05/11/1384:: ۶۲‬فیلم امروز در ششمین روز جشنواره بین المللی فیلم فجر روی پرده می‌رود 
  • 03/11/1384:: آبروی برادپیت در خطر است 
  • 03/11/1384:: پدر آنجلیا جولی در حسرت آغوش کشیدن فرزندش 
  • 03/11/1384:: نمایش آنلاین فیلم‌های فستیوال Sundance! 
  • 28/10/1384:: خانواده اصلی‌‏ترین نیاز من در این نمایشنامه بود 
  • 18/10/1384:: مدیرگروه فیلم و سریال شبکه‌ی تهران خبرداد: 
  • 08/10/1384:: فیلمهای دیدنی و جذاب کریسمس 
  • 08/10/1384:: نوزدهمین فیلم مهرجویى جلوى دوربین 
  • 05/10/1384:: باختم همین برد من است 

  •   
    نویسنده : پوریا خوشبین ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦
    تگ ها :

     

    اولین برنامه نمایشنامه خوانی یا قرائت نمایشنامه در کافه تیتر برگزار شد. این برنامه  به نمایشنامه « در تاریکی» نوشته امید سهرابی اختصاص داشت که توسط اشکان خطیبی و همکاری رضا افشار اجرا شد و در پایان هم امید سهرابی به سوالات مطروحه پاسخ گفت.

    اشکان خطیبی که نمایشنامه هدیه تولد او از طرف سهرابی بوده برای جذاب کردن این برنامه از ترفندهایی چون صدا سازی و ایجاد حس در صدا به علاوه افزودن برخی حرکات دست و سر استفاده کرد که در این میان رضا افشار هم با خواندن توضیحات صحنه نمایشنامه او را یاری کرد.

    این نمایشنامه ماجرای قرار ملاقات سه نویسنده بزرگ مکتب ابزورد یعنی بکت و یونسکو و آلبی با جوانی است که می خواهد از دنیای ابزورد بیشتر سر در بیاورد . اگر بتوانیم نمایشنامه را به دو بخش تقسیم کنیم بخش اول به صحبت های جذاب این سه با هم و بخش دوم به ارتباط این جمع با جوان می پردازد.

    سهرابی منبع الهام این نمایشنامه را سوال اشکان خطیبی مبنی بر اینکه اگر این سه نویسنده کنار هم می نشستند چه می گفتند ذکر کرد و گفت این نمایشنامه را به عنوان هدیه تولد به خطیبی تقدیم کرده است. او در مورد اینکه آیا جوان نمادی از خود اوست جواب منفی داد و گفت به عنوان مثال تنها نمایشنامه کرگدن از یونسکو را دوست دارد و این نویسنده از نویسندگان مورد علاقه او نیست. سهرابی مشکل بودن اجرای نمایشنامه را روی صحنه به عهده کارگردان دانست و گفت هنگام نوشتن به این موضوع فکر نمی کند و این به خلاقیت کارگردان برمی گردد.

    گفتنی این برنامه قرار است هر سه شنبه با قرائت یک نمایشنامه از یک نویسنده ایرانی دنبال شود.

    سه‌شنبه «در تاریکی» خوانده می‌شود

     نگاهی به نمایش‌«زمین مقدس»

     زمین مقدس در 4 تابلو روایت مواجهه، مکالمه، مشاجره و مفاهمه‌ى دو نسل متفاوت
    کشور است، در بستر تاریخ، سیاست، عشق و نوسازى اجتماعى.
    در این مسیر، چالش و برخورد پدر و دخترى پس از سال‌ها در آن سوى مرزها، محورىشکل می‌دهد که این مفاهیم در
    دل آن تعریف می‌شوند.
    رازى در میان است، رازى که رنگ نا مکشوف آن رابطه این دو را رنگ‌آمیزى می‌کند
    و فرجامی خاص براى آن دو رقم می‌زند ...(نقل از وب سایت نمایش)

     

    "زمین مقدس" نام نمایشی است که در تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است. نویسنده و کارگردان این نمایش ایوب آقاخوانی است که پیش از این نمایش هایی چون "روزهای زرد" را روی صحنه برده است. دراین نمایش داوود رشیدی و افسانه ماهیان ایفای نقش می کنند. این نمایش داستان پدری است که شش

     ماه پس از مرگ همسرش ، به بهانه دیدن دخترش به آمریکا می رود و آنجا در می یابد که گذشته

    اش سوتفاهم بسیاری را برای دخترش ایجاد کرده است. دختر در آنجا یک مانکن است که برخلاف میلش به کارهای بسیاری دست

    زده است. رویارویی دختر و پدر زخم های عمیق دختر را می گشاید و مبارزه این دو آغاز می شود. در

     این میان گذشته پدر بازگشایی می شود و مشخص می شود که او خود قربانی یک سوتفاهم و شکست عشقی است.

     سرانجام دختر با نامزد خود می رود و پدر در خانه خود تنها می ماند.

     

    زمین مقدس برای ایوب آقاخانی یک گام به جلوست. نمایش او نسبت به نمایش قبلی اش هم در متن محکم

    تر است هم در اجرا ، گر چه این بدان معنی نیست که تماشاگر به تماشای نمایشی کامل می نشیند. ریتم کند ، بازی های معمولی ، طراحی صحنه عجیب(به لحاظ تغییر در زمان اجرا) به علاوه جاخالی های متن را می توان

    از نواقص این نمایش دانست. در واقع زمین مقدس در کارنامه گروه معاصر در جای رفیعی قرار نمی گیرد ، اما در این آشفته بازار تئاتر و در زمانی که برای دیدن یک نمایش خوب باید مدتها در انتظار ماند ، نمایش معقولی است.

     

    اما با نکته ای در نمایش با ایوب آقاخانی موافق نیستم . او سعی می کند همه چیز را حاضر و آماده به

     تماشاگر تحویل دهد؛ همچون رفتاری که تلویزیون ایران با بیننده هایش دارد که شاید در مدیوم تلویزیون

     به جا باشد. اما به نظرم تئاتر هنر پنهان کردن است و از سویی مخاطبش هم نسبت به تلویزیون

     خاص تر است. بنابر این می توان به هوش و شعورش

     اعتماد کرد و لقمه ها را حاضر و آماده در دهانش نگذاشت. به هر حال لذت کشف لذتی است که در

     این دوران کمتر به کسی وصال می دهد.

     

     

     

      نمایشنامه خوانان در کافه تیتر

    به پیشنهاد دوستان کافه تیتر قرار است برنامه نمایشنامه خوانی را در این کافه تدارک ببینم.با صحبتهایی که با این دوستان شده بنا است یک روز در هفته را انتخاب کنیم و در آن روز نمایشنامه‌ای را در حنمایشنامهنویس بخوانیم . تیم نمایشنامه خوانان هم ثابت و مرکب از دو بازیگر مرد و دو بازیگر زن است و این بدان معنی است
    که پرسوناژهای نمایش نباید از چهار نفر بیشتر باشند. بعد از خواندن نمایش هم حضار می‌توانند
     با نویسنده گفتگو کنند. برای شروع قرار است با ۱۰ نمایشنامه نویس صحبت شود تا جلسات
    اولیه را برنامه ریزی کنیم.البته دوستانی که مایل هستند نمایشنامه‌شان در این برنامه خوانده شود
    می‌توانند به ایمیل من پیام بفرستند تا زمینه همکاری مهیا شود.منتظر پیامهای دوستان و همچنین پیشنهادهایشان هستم.

    اگه به یاد داشته باشید دو سه پست قبل را اختصاص دادم به خبر جلسات نمایشنامه خوانی در کافه تیتر. حالا هم می خواهم خبر بدهم که سه شنبه همین هفته ۷/۶/۸۵ ساعت ۶ بعد از ظهر اولین نمایشنامه خوانده خواهد شد ؛ البته با چند تغیر کوچولو. اول این که قرار شد نمایشنامه را یا خود نویسنده بخواند یا یک نفر به انتخاب نویسنده. یعنی قرار قبلی مبنی بر خوانده شدن نمایشنامه توسط حداکثر چهار نمایشنامه خوان لغو شده است. دوم اینکه با این قرار دیگر می شود نمایشنامه هایی با پرسوناژ بیشتر را هم در این برنامه قرائت کرد. اما مسلما اولویت با نمایشنامه هایی است که به لحاظ زمانی کوتاه تر باشد. سوم این که نام این برنامه به «یک نمایشنامه؛یک عصرانه » تغیر کرد و قرار است که دوستان کافه تیتر عصرانه ای مخصوص و با قیمتی ثابت را برای این برنامه تدارک ببینند.

    نمایشنامه این هفته «در تاریکی» ُ نوشته امید سهرابی است. سهرابی پیش از این نمایشنامه های آدمهای خیس(اجرا شده در برنامه نمایشنامه خوانی سال ۸۳ و نمایشنامه منتخب این سری برنامه ها)- زمستان ( اجرا شده توسط خانم هماروستا در سال ۸۴)- تنبیه با شکوه ( قرائت شده توسط خانم تیموریان و جمال اجلالی در سال ۸۲ در برنامه نمایشنامه خوانی) - رهگذر - خرگوشها اول و ... را نوشته و در حال حاضر مشغول نگارش متن سریال آخرین گناه است. این نمایشنامه که قرار است توسط اشکان خطیبی قرائت شود ماجرای برخورد یک نویسنده جوان با چند نمایشنامه نویس بزرگ دنیاست.

    شنیدن این نمایشنامه را به همه دوستان توصیه می کنم. به خصوص اینکه قرار است بعد از قرائت نمایشنامه حضار با امید سهرابی به گفتگو بنشینند.

     

    گزارش جشن انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر

    به گزارش خبرنگار تئاتر "مهر"، انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر در مراسم جشن بزرگداشت روز جهانی تئاتر خود از عطاء‌اله کوپال منتقد، پژوهشگر و استاد قدیمی تئاتر تقدیر کردند.

    کوپال هنگام دریافت هدیه خود از جاهد جهانشاهی، رئیس انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر، گفت: "برای من باعث افتخار است که 30 سال پیش گام های کوچکم در افروخته شدن چراغ صحنه ایران نقش داشته است. از دعوت شما نیز خوشحالم و از اینکه من را پس از 20 سال قلم زدن در عرصه پژوهش و نقد تئاتر، پیشکسوت خطاب کردید."
    در این مراسم همچنین از داود ژین خبرنگار فعال عرصه تئاتر واحد مرکزی خبر در بخش رسانه دیداری و از بهزاد مرتضوی به عنوان منتقد فعال عضو انجمن تقدیر به عمل آمد.
    اجرای قطعات موسیقی و پخش نمابر از دیگر برنامه های این انجمن بود. در حالی که زمان برنامه های در نظر گرفته شده برای این جشن کوتاه و منظم تر از دیگر انجمن های خانه تئاتر بود، اما چندان با استقبال خوبی از طرف اعضا و تماشاگران مواجه نشد .

     

    سرانجام چخوف، زیبا مرد

    غلامرضا طباطبایی

    "انسانها این طور نمی میرند، مرگ واقعی جور دیگریست"؛ اینها جملاتی است که عمو طبا ( غلامرضا طباطبایی ) زمانی که داشتیم صحنه مرگ چخوف در نمایش «پیشخدمت» را تمرین می کردیم به زبان آورد. او معتقد بود ، چخوف در آن گرمای «بادن وایلر» و بیماری شدید سل نمی توانسته آن قدر راحت و آرام بمیرد. شاید هم حق با او بود و مستندات تاریخی تحت تاثیر بزرگی و عظمت چخوف نوشته شده اند ، اما من می خواستم چخوف در نمایش من زیبا بمیرد یا بهتر بگویم آن گونه که من می خواهم بمیرد و عمو طبا با وجود اینکه شاید از توجیحات من قانع نشده بود ، این صحنه را آنگونه بازی کرد که من می خواستم ؛ چخوف زیبا مرد ، حتی زیباتر از آنی که من می خواستم.

     

    *

     

    هفته بزرگداشت چخوف در اواخر آذر ماه 83 ، مسبب آشنایی بیش از پیش من با انسان دوست داشتنی شد که هرگز از خاطرم نخواهد رفت. غلامرضا طباطبایی، بازیگر پیشکسوت عرصه های تئاتر ، سینما و تلویزیون، پذیرفت که ایفاگر نقش چخوف در نمایش «پیشخدمت» باشد که برای اجرا در هفته چخوف در نظر گرفته شده بود.پیش از او دکتر شفیعی ، افسانه ماهیان ، اشکان خطیبی و رضا افشار در نقش های دیگر تثبیت شده بودند و تنها مانده بود چخوف. عمو طبا در حالی بازی در این نقش را پذیرفت که پس از بازی در نمایش «پیروزی در شیکاگو» ، هشت سال بود که ایفای هیچ نقشی را در صحنه تئاتر نپذیرفته بود؛ راز این محبت او چیزی است که شاید دیگر نتوان فهمید. اما به هر صورت او متواضعانه ایفای این نقش را پذیرفت و همانقدر فروتنانه هنگام تمرین خود را به من سپرد تا چخوف ذهن خودم را در او بیابم. او با تجربه خود به من کمک کرد که چخوف نمایشم را از تختخواب بیرون بیاورم تا او بتواند با یک ویلچر صحنه را بنوردد و جلوی دید تماشاگر  بمیرد. چخوف دوست داشتنی من که در تمام مدت تمرین نگران تشابه خود و چخوف بود ، سعی کرد با افزودن چند تصویر چخوف به مجموعه تصاویر جمع آوری شده ما ، راه رسیدن به چهره چخوف را هموارتر کند. او با صبر و تحمل والامنشانه خود ، نبود محل گرم و مناسب برای تمرین را تحمل کرد تا مبادا از این بابت لطمه ای به نمایش وارد شود.

     

    به یاد دارم پس از اجرای اول که به دلایل متعدد اجرای چندان دلچسبی نبود ، عمو طبا اصرار کرد که قبل از اجرای دوم ، دیالوگهای نمایش یکبار مرور شود.پذیرفتم و نمایش یکبار به صورت خطی مرور شد. پس از آن اجرای دوم بی هیچ نقصی اجرا شد و زحمات یکماهه گروه به بار نشست. عمو طبا در آن اجرا کاری کرد کارستان و چخوف به قدر تصور من زیبا مرد.

     

    *

     

    خبر فوت عمو طبا شوکه ام کرد. چاره ای جز گریستن نبود ، آن هم جلوی چشمان حیرت زده همکاران. حدود 15 روز پیش تلفنی با همسر مهربانش صحبت کرده بودم و گفته بود که عمو طبا برای دیدن نیما (پسرش) به آمریکا رفته است. در این یکساله پس از اجرای نمایش ، چند باری از طریق تلفن با او صحبت کردم ، اما هر بار تنها نتیجه بیان اشتیاق من برای دیدن او ، به اظهار شرمندگی دفعه بعد ختم می شد. روزمرگی های بیهوده مانع دیدار ما می شد تا آخرین تصویر من از عمو طبا با هیبت چخوف باشد.

     

    رویا تیموریان عزیز برایم تعریف کرد که عمو طبا هنگام مرگ ، به بهانه یک تماس تلفنی، تنها در یک اتاق در بسته بوده است و پسرش نیما زمانی در را باز کرده که دیگر مجالی برای چاره نبوده. اما من مطمئن هستم در سرمای آمریکا و با وجود ناراحتی قلبی عمو طبا ، چخوف من آرام و زیبا مرده است ؛ درست مثل مرگ چخوف در ذهن من.

     

     

     

       

                               "آدمهای خیس" به روی صحنه می‌آید

     

     

     

    بالاخره بعد از یکسال تاخیر ، حسین پارسایی در جلسه‌ای قول داد "آدمهای خیس" در شش‌ماهه دوم امسال به روی صحنه برود.

     

    دبیر شورای تئاتر شهر در این جلسه که با حضور من و آزاده سهرابی(مدیر اجرایی این نمایش) برگزار شد از ماجراهایی که بر این نمایش گذشته بود اطلاع پیدا کرد و با توجه همه موارد قول داد این نمایش جزو اولویت‌های اجرا باشد. البته به دلیل اعلام شدن اسامی نمایش‌های شش‌ماهه دوم سال84 ، اجرای این نمایش مستلزم تحقق یکی از سه موقعیت زیر خواهد بود:1- انصراف یکی از گروه‌ها از اجرا 2- پیش آمدن شرایط اجرای همزمان با یکی از گروه‌ها 3- در صورت عدم تحقق دو موقعیت قبل ، اجرا در اولین فرصت سال 85 .

     

    در این جلسه بنا شد پارسایی طی نامه‌ای به مرکز هنرهای نمایشی محق بودن این نمایش را برای اولویت در اجرا اعلام کند و رونوشتی را هم در اختیار گروه قرار دهد. این نمایش به لحاظ مالی با نمایش‌های دیگر از شرایط مساوی برخوردار خواهد بود.

     

    در مورد تیم بازیگری و اجرایی این نمایش، در صورت نمایل اعضا پیشین ، اثر به ترتیب قبل کار خواهد شد ، در غیر این صورت گروه برای انتخاب شخص جایگزین اقدام خواهد کرد.

     

    گفتنی است "آدمهای خیس" عنوان بهترن نمایشنامه‌خوانی سال 83 را از آن خود کرد.

     

    در انتها لازم می‌دانم اعتراف کنم پیش آمدن این شرایط را مدیون آزاده سهرابی هستم که قبل از جلسه یاد شده با حسین پارسایی طرح مسئله کرده بود و توانسته بود حقوق فراموش شده این گروه را به او یادآور شود.

      
    نویسنده : پوریا خوشبین ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦
    تگ ها :

    تئاتر افغانستان

    
    در پوستری که مقابل چشمانم بود، عکس‌های نیمه‌تاریک افرادی را می‌دیدم که بر صحنۀ نمایش، نقش‌آفرینی می‌کردند. نمی‌شد فهمید موضوع نمایش چیست. فقط احساس نزدیکی به من می‌گفت: این صحنۀ درهم و آشفته، بی‌شباهت به اوضاع اجتماعی ما نیست. چون بیشتر تئاترهایی را که تاکنون در افغانستان دیده‌ام، همه صحنه‌هایی از جنگ، خشونت و نابسامانی‌های اجتماعی بودند و بارها من از لابلای این تئاترها، تصویر جامعه‌ام را در مقابل چشمانم دیده و دریافته بودم که این تئاترها با من سخن می‌گویند و مرا تا ساعت‌ها به تفکری عمیق وا می‌دارند که چرا اینچنینیم ما؟ خیلی از چیزهایی که نمی‌توان از آن عریان سخن گفت در همین جاست که مجالی برای گفتن می‌یابند و پیامی انسانی را تکثیر می‌کنند.

    با صدای گفتگوی جوانان دانشگاهی که گروه گروه از کنارم می‌گذرند، به خود می‌آیم. اما در میان این همه دانشجو حتا نیم‌نگاه با‌معنایی به پوسترها را نمی‌بینم. چند قدم آن‌طرف‌تر دوستم را می‌بینم که برایم دست تکان می‌دهد. به سمتش می‌روم. اولین چیزی که توجهم را جلب می‌کند، تاریخچۀ تئاتر افغانستان است که به همراه چند پوستر از ششمین جشنوارۀ تئاتر در دستانش دارد. حس عجیبی برای خواندن این کتاب وادارم می‌کند تا کتابش را برای مطالعه بگیرم.

    با خواندن کتاب تازه می‌فهمیدم که تئاتری که از دیرباز با آب و خاک خطۀ ما در هم تنیده، چه سرنوشت پرفراز و فرودی داشته و چه‌گونه در تاریخ رقم خورده‌است. صحبت های حسن ناظری، رئیس خانۀ تئاتر افغانستان، در بارۀ وضعیت تئاتر در افغانستان

    تئاتر سنتی افغانستان

     

    هنر تئاتر در افغانستان پیشینه‌ای کهن دارد و سرآغاز آن که با نام تئاتر سنتی افغانستان گره خورده، در افغانستان به صورت قصه‌خوانی و تمثیل داستان‌های عشقی مانند لیلی و مجنون، وامق و عذرا و یا روایت‌های حماسی، مانند واقعۀ کربلا در روزهای خاصی از سال، در شهرها و بازارها و یا مکان‌های تفریحی، توسط مداحان و راویان با پوشش و ‍ژست‌ها  و بیان‌های خاصی به نمایش گذاشته می‌شد.

    هر یک از این مداحان شاگردانی داشتند که باید سال‌ها در کلاس درس استاد می‌بودند و نباید طریقت استاد دیگری را در پیش می‌گرفتند. زمانی که استاد توانایی مداحی‌گر ی را در شاگردی می‌دید، آن وقت اذن به کار او می‌داد و این گونه یک شاگرد، مداح می‌شد.

    بعد از مداحان، سادوها یا درویشان هندی گروه دیگری بودند که فصل تازه‌ای را در تاریخ تئاتر افغانستان گشودند. این گروه‌ها اغلب به نقاط مختلف سفر می‌کردند و با ایراد سخنرانی‌های توأم با جذبه و هیجان و صحنه‌آفرینی‌های شگفت، توجه مردم را به خود جلب می‌کردند.

    تئاتر معاصر

    در دوران امانیه،  دهه دوم قرن بیستم، گروه دیگری به نام مسخره‌باز‌ها (دلقک ها) پا به عرصۀ تئاتر افغانستان گذاشتند که مشخصه این گروه‌ها، استفاده از ماسک و نقاب و اجرای موسیقی زنده با دایرۀ زنگوله‌دار، دولک، میخ و چکش بود  که در لابلای نمایش استفاده می‌شد. مهم‌ترین هدف این گروه‌ها خندانیدن مردم بود. از گروه "سائین قناد" به عنوان معروف‌ترین گروه مسخره‌بازها یاد شده‌است. این گروه نمایش‌های متنوعی را در میدان‌های شهر و محافل گوناگون اجرا کرده بود. سردستۀ این گروه که سائین نام داشت، فردی بذله‌گو، شوخ‌طبع و آوازخوان بود که در دربار امیر عبدالرحمان‌خان از احترام زیادی برخوردار بود. حرفۀ اصلی سائین  قنادی بود و دستۀ او را نیز شاگردان قنادی‌اش تشکیل می‌دادند.

    بعد از مرگ سائین گروه او از هم پاشید، اما فردی به نام جبار نقاش، مجددأ این گروه را جمع‌آوری کرد و به فعالیت هنری آنان نظم و انسجام داد. او در دروازۀ لاهوری شهر کابل توسط این افراد، نمایشی جالب به نام "طالع بجنگان" را اجرا کرد و از همین رو او را از بنیادگذاران تئاترابتدایی افغانستان می‌دانند. او با شور و علاقه قدم در ترویج این هنر گذاشت تا جایی که این هنر به مزاج امان الله خان، پادشاه وقت،  خوش افتاد و این گونه بود که تئاتر به دربار راه یافت.

    بسیاری از جوانان سرشناس و مقامات بلندپایۀ دولتی وقت به شمول عده‌ای از وزرا، چون وزیران فواید عامه، معارف و عدلیه در این هنر سهیم شدند و این آغازی شد برای پدید آمدن تئاتر روشنفکران در افغانستان. از آن پس بینندگان تئاتر از مردم عوام به روشنفکران تغییر چهره دادند و دیگر محتوای تئاتر برای این قشر، روایت، اسطوره و افسانه نبود، بلکه موضوعات اجتماعی روز در تئاتر افغانستان تفسیر می‌شد.

    در سال پنجم استرداد استقلال افغانستان، نمایشنامه‌ای روی صحنه رفت که تهیه‌کنندگان آن، شاگردان مکاتب بودند. علی افندی، هنرمند و آموزگاری بود که در راهیابی این هنر به مدارس نقش ارزنده‌ای ایفا کرد. به گفتۀ استاد عبدالقیوم بیسد، پدر تئاتر افغانستان، "در سال ۱۳۰۲ به دستور امان‌الله خان سینما بهار پغمان ساخته شد و نمایش‌نامه‌های خواب و بیداری و فتح و سقوط اندلس در آن نمایش داده شد. چند سال بعد صلاح‌الدین سلجوقی، رئیس مستقل مطبوعات، در راستای فعالیت‌های فرهنگی‌اش فکر تئاتر ملی را در سر پروراند و آن را در سال ۱۳۲۲ به منصۀ اجرا گذاشت و در پی تلاش‌های او دانشکده یا پوهنزی ننداری افتتاح شد که بعدها  به کابل ننداری و کابل تئاتر تغییر نام داد."

    با این که فعالیت‌های تئاتری کماکان در سراسر کشور جریان داشت، اما  سال ۱۳۲۷ اوج تاریخ تئاتر افغانستان بود، زیرا به میان آوردن تئاتر حرفه‌ای که دربردارندۀ مسائل فنی (نورپردازی، فضاسازی، دکور، گریم، لباس و غیره) بود، توسط آقای علی رونق که خود از تحصیل‌کردگان تئاتر در کشور فرانسه بود، تغییرات زیادی در تئاتر به وجود آورد. این سال‌ها مقارن با اوج فعالیت‌های تئاتری در کشور بود و به گستردگی دامنۀ آن روز به روز افزوده می‌شد. تا جایی  که تئاتر کودک با نمایش کلاه‌سرخک و توپک خمیری آغاز به کار کرد.

    تئاتر جنگ

    با آمدن مجاهدان در صحنۀ سیاسی افغانستان، ضربان قلب تئاتر افغانستان به کندی گرایید. زیرا از یک سو فضای دود و باروت و از سوی دیگر ویرانی ساختمان‌هایی چون کابل ننداری (۱۳۷۱)، تلنگری بود برای خاموشی هنر تئاتر. و زمانی که طالبان پا به حیات سیاسی افغانستان گذاردند، آخرین نفس‌های نیم‌جان تئاتر نیز از کار افتاد. عظیم حسین‌زاده، رئیس دانشکدۀ تئاتر دانشگاه کابل می‌گوید: "تنها چیزی که از هنر تئاتر در دورۀ طالبان باقی ماند، اجرای تعداد معدودی از پاره‌های تمثیلی در حوزۀ دانشجویی و آن هم فقط در تئاتر دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه کابل بود."

    تئاتر بعد از جنگ

    با فروکشی آتش جنگ در افغانستان برای بار دیگر نهادهای تئاتری، مانند دانشکدۀ تئاتر دانشگاه کابل و کابل تئاتر، با خاطرات تلخ تباهی تئاتر افغانستان، اما با امید به فردایی روشن بر ویرانه‌های به‌جامانده از تماشاخانه‌ها، نمایش‌هایی را به اجرا گذاشتند و دیری نپایید که مرکز فرهنگی سفارت فرانسه با گشایش تئاتر آفتاب و آشناسازی شماری از تئاتردوستان با اصول و فنون مدرن تئاتری و اجرای نمایش‌های این گروه در افغانستان و فرانسه، کمک شایانی به این هنر آسیب‌دیده کرد. نهادهای دیگری، چون شورای فرهنگی انگلستان، سفارت آمریکا و مرکز فرهنگی آلمان نیز در راستای برگزاری جشنوراه‌های تئاتر در کابل و همیاری با نهادهای تئاتری افغانستان، نقش ارزنده‌ای را بر عهده داشتند. اما علی‌رغم این تلاش‌ها، آنچه در تئاتر هشت سال اخیر به خوبی هویداست، چالش‌های جدی و عمیقی است که تئاتر امروزی شدیداً با آن گرفتار است.

    در گزارش مصور این صفحه گیلدا شاهوردی، مسئول برگزاری جشنواره‌های تئاتر کابل و مسئول بخش فرهنگی سفارت فرانسه در افغانستان، نگاهی دارد به وضعیت کنونی تئاتر در افغانستان بر پایۀ تجربیات خودش.

      
    نویسنده : پوریا خوشبین ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦
    تگ ها :

    پوریا

    14/1/88

      
    نویسنده : پوریا خوشبین ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٦
    تگ ها : عکس شخصی